تبليغاتX
:: دلنوشته ای به امام زمان ::  

هر جمعه یه پیام http://ro.oro.ir



سلام به غروب جمعه

طلوع خورشید ما

اینجاست!

+نوشته شده درشنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:38 توسط یه منتظر |

درخت پير خانه ما
سرك مي كشد از ديوار
تا رصد كند
شايد

نرگس
گل كند

غروب جمعه!

+نوشته شده درجمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 16:51 توسط یه منتظر |

براي رويت هلال روي تو
هرغروب جمعه
به بام ها ميرويم
ولي آنچه رويت مي شود
هلال عمر ما آدمهاست!

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 22:16 توسط یه منتظر |

امیدطلوع  تواز پس روزهای سرد

قند در دلم آب می كرد.

واكنون فریاد می زنم

با بغضی گلو گرفته

"ای روزهای سرد!

كجاست طلوع امید من

تا بتابد بر

من آدم برفی!" 

+نوشته شده درسه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 23:30 توسط یه منتظر |

شايد
حساسيت فصلي است
آبريزش چشم هايم
وقتي عطر گل نرگس از
باغ آدينه مي وزد!
 

+نوشته شده درجمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 15:59 توسط یه منتظر |

دیر

دوستت داشته ام

واکنون نمی دانم

چگونه

دوستت بدارم!

+نوشته شده درپنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:16 توسط یه منتظر |

سواره
يا پياده
فرقي نمي كند
جاده ها از بيخ گنگند
وقتي ستاره اي نيست!

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 20:42 توسط یه منتظر |

گويي
دوست داشتن هاي ما
جايي در
جورچين آمدنت ندارد
كه اينچنين
بي حركت مانده ايم!

+نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 14:46 توسط یه منتظر |

برای لمس

سایه گل نامریی

روی دیوار

کافی است

آن را

فقط بو کنی!

+نوشته شده درجمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 13:4 توسط یه منتظر |

آن روزهایی

که تو باشی

وقتی مردم آن زمان

خواب این روزهای ما را

ببینند

هراسناک بیدار خواهند شد

و خواهند گفت:

خداراشکر

این فقط یک کابوس بود!

+نوشته شده درجمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:53 توسط یه منتظر |