
در آستانه ي مهر
قلم ها
گوش تيز مي كنند
تا
در دفتر انتظار
اينگونه ديكته كنند:
ديگر ابري نيست
ماه پشت ابرنيست
او آمد
او در باران آمد!!!
۵- آخرین معما
۶- شهاب درخشان
۷- زینت زمین
۸- غم هجران
۱۰- آخرین نصیب
۹- پرباران
۱۱- ارباب
طلوع خورشید ما
اینجاست!
براي رويت هلال روي تو
هرغروب جمعه
به بام ها ميرويم
ولي آنچه رويت مي شود
هلال عمر ما آدمهاست!
قند در دلم آب می كرد.
واكنون فریاد می زنم
با بغضی گلو گرفته
"ای روزهای سرد!
كجاست طلوع امید من
تا بتابد بر
من آدم برفی!"